زلزله سنگچال ، نهیبی برای بیداری -1400/04/16 03:09:00 ب.ظ

1400/04/16 03:09:00 ب.ظ گزارش ویژه, بازخوانی یک حادثه, زمین لرزه 1336 البرز مرکزی بیخ گوش پایتخت rating
image

بازخوانی یک حادثه ـ زمین لرزه 1336 البرز مرکزی بیخ گوش پایتخت 

واحد پرتال: زمین‌لرزه سنگچال یا زمین‌لرزه بندپی در تاریخ ۲ ژوئیه ۱۹۵۷ میلادی، برابر با ‎۱۱ تیر ۱۳۳۶، ساعت ۰:۴۲:۲۸ به زمان یوتی‌سی در مازندران رخ داد. ژرفای این زلزله ۳۵ کیلومتر بود. بزرگی آن ۷٫۱ در مقیاس ریشتر اعلام شده‌است. زمین‌لرزه به وقت محلی در روز سه‌شنبه، ساعت ۳٫۵ روی داد و در نوع خود زمین لرزه­ای بزرگ در نزدیکی پایتخت به شمار می­ آید.

سازمان زمین‌شناسی آمریکا نیز جای این زمین‌لرزه را در مختصات ۳۶٫۱°شمالی ۵۲٫۷°شرقی و بزرگی آن را برابر با ۶٫۶ در مقیاس ریشتر اعلام کرده‌است. ژرفای گزارش شده از سوی این سازمان ۱۴ کیلومتر می‌باشد.

شمار کشتگان زلزله حدود ۱۲۰۰ نفر بوده‌است.

در سایت پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله در مورد این زمین لرزه آمده است:

هنگام سپیده دم ۱۲ تیر ۱۳۳۶ زمین‌لرزه ویرانگری با بزرگا 7 ریشتر منطقه کوهستانی بند پی راکه در سوی شمال آب پخشان کوه های البرز جای دارد ویران کرد. در منطقه کلان‌لرزه‌ای، که بین مسیرهای علیای رودخانه های هراز و تالار جای داردو از دهستان های بندپی به دلار ستاق و چلاو تشکیل می‌شود، حدود ۱۲۰ روستا بکلی ویران شد که تلفات آنها ۱۵۰۰ تن برآورد شده است. سنگین‌ترین ویرانی‌هایی که در اثر زمین لرزه به بار آمد بین ناندل، سنگ چال، چلیاسر، نسل، اندوار و پردمه بود، در حالیکه سنگریزش ها و زمین لغزه ها به ویژه در برون، ورزنه، شنگلده، نل و دینان برمیزان ویرانی ها افزودند. درمسیرهای علیای سجارود و شیر قلعه، روانه ها سد شد و گذرگاه ها بسته شد. سنگریزش بزرگی هراز رود را در نزدیکی علی آباد بند آورد و بدینسان سدی به بلندی بیست متر و با مخزنی به درازای حدود یک کیلومتر پدید آمد. سازه های مهندسی اندک شمار منطقه، که آنها را تنها در امتداد هراز رود می توان یافت، آسیب اندکی دیدند. پایه های کنار بند یک پل با دهانه قوسی و به درازای هشتاد متر و ساخته شده با مصالح بنایی در بایجان نشست کرد و کفه پل ترک برداشت. پوشش نگهداری تونل جاده، بین کهرود و بایجان، به سختی ترک برداشت و ماهیچه قوس برش یافت. همچین به تونل کوتاه نزدیک پیوستگاه رودخانه نور و به پایه های کنار بند پل چوبی در علی آباد آسیب هایی رسید. هیچ گواهی در دست نیست که زمین لرزه با گسلش سطحی همراه بوده باشد، و نیز هیچگونه تغییری در فعالیت دودخانی آتشفشان دماوند مشاهده نشد. بیرون از منطقه کلان‌لرزه‌ای، آسیب‌ها گسترده بود اما شدید نبود، آسیب‌ها با دور شدن به سوی شمال باختر و جنوب خاور به گونه ای سریعتر کاهش می یافت تا با دور شدن به سوی شمال خاور و جنوب باختر. دامنه آسیب ها تا پل سفید، شیرگاه، و تا رودخانه کسلیان امتداد یافت و  چند خانه فرو ریخت. در جهت مقابل، در پلور و فشم چند سقف فرو افتاد و در بخش های جنوبی تهران به چند خانه آسیب رسید. در سوی جنوب خاور تا فیروزکوه چند خانه آسیب دید. در جهت مقابل آن، در قائمشهر و ساری به چند خانه نوساز آسیب رسیدو در بابل مهار بندی ضربدری یک مخزن آب فراز نشسته گسیخت. زمین لرزه از خراسان و شاهرود تا هشتپر در آذربایجان و در سوی جنوب تا کاشان حس شد. آسیب هایی به ارزش حدود ۲۵ میلیون دلار به بار آورد و بسیاری جاها و آبادیها در منطقه بکلی متروک رها شد. به بنای کوچک امامزاده ای در وانه و به امامزاده هاشم در خاور آبعلی آسیب شدیدی رسید، (آمبرسیز و ملویل، ۱۹۸2)

روزنامه اعتماد:

آغاز علم مدرن زلزله در ایران

 دکتر مهدی زارع

سال­ها از زمین لرزه مخرب ۱۱ تیر ۱۳۳۶ سنگچال(بندپی) مازندران در جنوب شهر آمل می گذرد؛ زلزله ای که با بزرگای ۶.۸ در ساعت ۴:۱۲ بامداد در شرق دره هراز در مازندران رخ داد. زلزله در جنوب آمل حدود ۱۲۰۰ نفر کشته بر جای گذاشت. با توجه به ژرفای ۱۴ کیلومتری برآورد شده برای این زلزله و شیب گسل شمال البرز به سمت جنوب و اینکه روستای سنگچال و بخش چلاو(در پهنه کانونی زلزله ۱۱/۴/۱۳۳۶) حدود ۱۵ کیلومتری اثر سطحی گسل شمال البرز قرار دارند، می توان کانون زلزله سنگچال را روی صفحه همین گسل شمال البرز در نظر گرفت. زلزله ۱۳۳۶ سنگچال منطقه کوهستانی بندپی را با حدود ۱۲۰ روستا به کلی ویران کرد، شدیدترین ویرانی هایی که در اثر زمین لرزه به بار آمد بین ناندل، سنگچال، چلیاسر، نسل، اندوار و پردمه بود در حالی که سنگ ریزش ها و زمین لغزه ها به ویژه در برون، ورزنه، شنگلده، نل و دینان بر میزان ویرانی ها افزودند. در قطعه مرکزی گسل شمال البرز، حد فاصل بین ناحیه چلاو و ناحیه کجور، یک نبود لرزه ای مهم وجود دارد(قطعه ای از گسل فعال و لرزه زا که از زمان مشخصی در هزاره های گذشته تاکنون زلزله شدیدی در آن رخ نداده و هر آن ممکن است، رخ دهد) و انتظار می رود که یک زلزله در حد بزرگای ۷ در این منطقه لرزش شدید و خسارات جدی ایجاد کند. در کیلومتر ۲۳ جاده بلده- رویان رخنمون گسل شمال البرز که از روستای وازک عبور می کند با ایجاد یک زون خرد شده به پهنای یک کیلومتر مشهور است. این گسل زلزله ۸ خرداد ۱۳۸۳ فیروزآباد کجور با بزرگای ۶.۵ را نیز موجب شد(که با ۲۷کشته همراه بود و در منطقه های بلده و کجور به شدت احساس شد). ولی این زلزله موجب اثر مهم دیگری هم در تاریخ مدرن ایران شد: تحصیلات تکمیلی اولین مهندس زلزله ایران: زنده یاد استاد مهندس علی اکبر معین فر.  در مهر ماه سال ۱۳۹۳ استاد زنده یاد مهندس علی اکبر معین فر در گفت وگو با نگارنده توضیح داد که چگونه زلزله سنگچال موجب شده تا او به ژاپن برود و اولین نفری باشد که با تخصص مهندسی زلزله به کشور برمی گردد. او گفت: «مرحوم دکترمصدق وقتی که به مشکل مسکن مردم برخورد کرد، راه حلی به ذهنش رسید. راه حلش این بود که بانک ساختمانی(با بانک مسکن کنونی و بانک رهنی سابق اشتباه نکنید)، تاسیس کند تا این مشکل حل شود. سرمایه این بانک را هم از ۱۷ فقره اراضی متعلق به دولت(در نارمک، نازی آباد و جاهای دیگر) تامین کرد. این بانک سها مدارانی مثل دولت، شرکت بیمه و... داشت. شرکت بیمه مالک ده نازی آباد بود و به این ترتیب ده نازی آباد هم جزو سرمایه های بانک شد. اراضی یوسف آباد را هم تقسیم کردند و به کارمندان دولت دادند. بانک ساختمانی، نارمک و نازی آباد و بقیه جاها را قطعه بندی کرد و به مردم فروخت. اراضی نارمک را مترمربعی ۴۰ریال به متقاضیان فروختند که ۱۰ریال آن نقد بود و ۳۰ ریال بقیه را طی ۳ سال می پرداختند. اراضی نازی آباد را هم ۳۰ ریال فروختند که ۱۰ریال نقد بود و ۲۰ ریال دیگر را به اقساط می پرداختند. من مهندس ناظر آن ساختمان ها بودم. قرار بود تا زمانی که آنجا شهر نشد، وظایف شهرداری هم برعهده بانک ساختمانی باشد. بنابراین اولین شهردار نازی آباد من(زنده یاد معین فر) بودم. یکی از پست های من در آن زمان، ریاست بانک ساختمانی نازی آباد بود. قرار شد دولت در مکان کوره های آجرپزی نازی آباد، آپارتمان سازی کند که مسوولیتش با من بود. در ۱۱ تیر ۱۳۳۶ در سنگچال مازندران زلزله آمد. کارشناسانی از ژاپن آمدند تا از آن مناطق زلزله زده دیدار کنند. دکتر«هاگی وارا»(استاد دانشگاه توکیو و از زلزله شناسان برجسته) در این گروه بود. دکتر«تاچی نایتو» شخصیت برجسته علمی و استاد دانشگاه واسدای ژاپن از دیگر اعضای این گروه بود. اینها از سنگچال دیدار کردند. آنها هم از این بازدید گزارش تهیه کردند و هم از ساختمان های نوساز و مدرن تهران از جمله همان جایی که ما می ساختیم، یعنی نازی آباد. به محل کار من آمدند و من برایشان از نحوه ساخته شدن نازی آباد توضیح دادم. بعدها دعوتنامه ای از ژاپن آمد که دو نفر از ایران به ژاپن بروند و یکی دوره زلزله شناسی و دیگری دوره مهندسی زلزله بگذرانند که من و یک نفر دیگر از موسسه ژئوفیزیک را برای این دوره انتخاب کردند. من با وجود آنکه ازدواج کرده بودم و دو فرزند داشتم به توکیو رفتم. پس از آنکه به توکیو رسیدیم، ما را به «نایتو سن سی»(استاد نایتو) معرفی کردند و من دیدم او همان کسی است که پیش از این از ایران(در نازی آباد تهران) دیدار کرده بود. من در ابتدای کار نمی دانستم اما پس از مدت ها فهمیدم که این اسکالرشیب یا هزینه های تحصیل ما را در ظاهر دانشگاه پرداخت می کند اما فی الواقع این هزینه ها را خود دکتر «نایتو» می پردازد. دکتر «نایتو» بعدها در مصاحبه ای با یک روزنامه گفت: وقتی من به ایران رفتم، دیدم ساختمان های ایران در برابر زلزله چندان مقاوم نیست. گفتم انسانیت حکم می کند من افرادی از ایران و ترکیه به ژاپن بیاورم و آنها را با علوم جدید زلزله شناسی و مهندسی آشنا کنم.(البته از ترکیه فقط دکتر «مظفر ایپک» آمده بود که او هم در زمینه زلزله صاحب نظر است.) این را هم بگویم که دکتر«نایتو» انسان بسیار با محبتی بود و بسیار به ما علاقه داشت و من می توانم بگویم روابط ما، روابط پدر و فرزندی بود. او به من می گفت «معین سان» یعنی «آقای معین»

خدا بیامرزد آقای مهندس معین فر را که هم انسانی وطن خواه و ملی و مومن بود و هم برای توسعه علم مهندسی زلزله ایران زحمات بسیار کشید.

خاطره ی قدیمی و تلخ:  

سایت بندپی : سالروز حادثه تلخ و غمبار زمین لرزه بزرگ سال ۱۳۳۶ که خاطره ی تلخ آن در اذهان مردم باقی مانده است.

هیس !!! صدایِ مرگ می آید !! می شنوی ؟! واژه هایم ترسیده اند زلزله های بدون ریشتر را

گویی همین دیروز بود ؛ تیر ماه سال ۱۳۳۶ . آسمان صاف ؛ شب از نیمه ی خود عبور می کرد، دم دمای سحر مه ای از بلندیها مهیا می شد تا سحرگاهیان را مثل همیشه با نسیم خاص منطقه ای خود، خواب از دیدگانشان بشوید.

غالب جمعیت خانه ها به امید روزی دیگر به خوابی آرام فرورفته بودند. کودکان و جوانان به امید حضوری پر انرژی در میدان های بازی و همیاری پدر و بزرگترها به مقصد فردایی دیگر در مرکب نرم خویش مشغول عبور از شب بودند که نگو زندگی در خانه های منطقه به پایان رسیده.

از اینکه این همه خانه یک جا حیاتشان به اتمام رسیده زمین تاب نیاورده به خود لرزید و تمام خانه ها در یک آن به زمین افتادند. بودها همه نابود شدند؛

در صبح یک روز تابستانی، زمین به خود لرزید؛ لرزشی بزرگ به وسعت ۷٫۳ ریشتر که به موجب آن خانه ها فرو ریختند، خواب از چشمان زنان و کودکان و روستاییان برچیده شد، گهواره ها بر زمین افتادند گویا حیات از ییلاقات بندپی رخت بربسته است.

سنگها، چوبها، شیشه ها، آجرها و سیمانها و گل ها تکه تکه شدند همچون دل صاحبانشان.

بشقابها، کاسه ها، گلدان ها، خمره های آب و ترشی و صندوقچه های برنج همه شکستند همچون دل صاحبانشان.

شناسنامه ها، سندهای ازدواج، نامه های عاشقانه، دفترهای مشق و کتابهای درسی همه پاره پاره شدند همچون دل صاحبانشان…

فاصله ی شب تا سحر در زیر آوار کم نبود به عمق ده ها سال و شاید هم بیشتر! امداد گران رسیدند بازماندگان از کاسه ی چشم خود برای بدرقه ی ابدی دلبندانشان آب می پاشیدند بی هیچ امیدی.

آری از شدت درد اشیا نیز مردند به سان انسانها اما با آنها دفن نشدند. خانه ها با تکیه بر دوش دردمند بازماندگان دوباره برخاستند و به پا ایستادند ولی انسانها برنخاستند و امروز خانه های بلند شده در سالگردی دیگر به یاد عزیزان خوابیده در بستر خاک شمعی روشن می کنند و با نثار سلام و فاتحه برای رحمت ابدی شان دعا می کنند

روحشان شاد، یادشان گرامی و مزارشان نورانی باد!

زمین لرزه بزرگ تیر ماه سال ۱۳۳۶ در ییلاقات بندپی و آمل ، خسارات جانی و مالی بی شماری را به مردم این مناطق وارد آورد.

زلزله ی سال 1336 شمسی چلاو آمل

یازدهم تیرماه ۱۳۳۶ شمسی برای مردم کوهستان های مرکزی مازندران سالی فراموش نشدنی است. سالی که با رخ داد زلزلۀ مهیب و مصیبت بار، خاطرۀ تلخ آن برای همیشه در دل مردمانش جای گرفت و به عنوان بنیادی برای سالشمارشان تبدیل شد.

 در این گفتار سعی شد از چگونگی و عواقب بروز زلزله مزبور- که از منابع مکتوب بدست آمده – مطالبی ذکر گردد.

از آنجایی که زلزله های اصلی قبل و بعد از وقوع دارای پیشلرزه ها و پسلرزه هایی هستند پیشلرزۀ، زلزلۀ ۱۳۳۶؛ در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۳۶ شمسی در نقاط کوهستانی شهرستان آمل و نور- نج، امره، نمار و کفا- به وقوع پیوست و باعث مرگ چند نفر شد.

پنجاه و هفت روز پس از این پیشلرزه ساعت ۱۲ :۴ صبح روز سه شنبه ۱۱ تیرماه ۱۳۳۶ شمسی (۲/۷/۱۹۵۷)، زمین لرزهﺍﻱ با بزرگی ۷٫۴درجه در مقیاس ریشتر به وقوع پیوست.(شدت زلزله را بین ۶٫۸ الی۷٫۴ریشتر متغیر نوشته اند.) این زلزلۀ مهیب روی گسل شمال البرز روی داد و گسترۀ اصلی آن در دو سوی جریان بالایی رودخانه هراز در آمل تا سمت غرب رودخانه تالار در سواد کوه قرار داشت که محدودهﺍی به شعاع ۲۰ کیلومتر را در بر می گرفت «این زلزله تمام مازندران را به لرزه در آورد و شدت آن ابتدا در لاریجان و چلاو و بندپی وسپس در سواد کوه و فیروزکوه بیش از دیگر جاها بود» (مهجوری؛ ۱۳۴۵: ۳۷۰). بعد از پایان زلزلۀ اصلی، زمین باقی ماندۀ انرژی جمع شده خود را با پسلرزه هایی تخلیه کرد. به همین خاطر به مدت شش روز ۶ پسلرزه به بزرگی ۵ ریشتر به وقوع پیوست که مزید بر واقعۀ اصلی شدند.

در این حادثه- که مردم مازندران به خاطر فصل گرما در مناطق کوهستانی به سر می بردند- میزان دقیق خسارت به تحقیق مشخص نشد ولی طبق گزارش های فراهم شده در همان زمان، حدود ۱۲۰ روستا بکلی ویران شد و ۱۵۰۰ تن جان خود را از دست دادند. (امبرسز؛ ۱۳۷۰: ۲۴۷). «روزنامه اعتراف در چهارشنبه ۲۶ تیرماه ۱۳۳۶ بر اساس آمار فرمانداری بابل شمار تلفات ومجروحین را چنین بر شمرد: قریه سنگچال و توابع تلفات ۱۳۳ نفر، مجروحین ۲۶۰نفر، عدۀ سکنه ۵۴۸۲ نفر که ۸۰۶ خانوار می باشند و تلفات اغنام و احشام جمعاً ۱۱۲ راس می باشد.

اما در ییلاق بندپی شرقی تلفات ۱۶۰ نفر و زخمی شدگان در حدود ۴۰۰ نفر و جمع خانه هایی که با خاک یکسان گردیده متجاوز از یک هزار و سیصد باب ﻣﻰباشد و تلفات احشام شمارش نگردیده، فزون از چند هزار است.» (نقل از: الهی؛ ۱۳۸۴: ۳) آبادی های بین ناندل، سنگچال، نشل، اندوار، پردمه و چلیاسر بیشترین ویرانی را داشتند و ریزش سنگ ها و رانش پی در پی زمین در محدودۀ برونه، ورزنه، شنگلده، نل و دینان بر میزان ویرانی ها افزودند. همچنین سنگ ریزش بزرگی در ۴۵ کیلومتری آمل- مسیر جاده هراز – جلوی رودخانه را مسدود کرد و سدی به بلندی ۲۰ متر و مخزنی به طول یک کیلومتر پدید آورد که حادثه خیز بودن آن برای شهر آمل مورد توجه روزنامه ها قرار گرفت.

در مسیر جاده هراز بسیاری از پل ها و تونل ها ترک برداشته یا خراب شدند. در روستاهای آبگرم لاریجان و سنگچال، شکاف و ترک های گستردهﺍﻱ از طرف زمین شناسان گزارش شد. در روستای امیر آباد آبگرم، هتل نیمه کارۀ در حال ساخت به کلی ویران شد که هنوز آثارش برجاست.

بررسی منطقۀ وقوع زلزله در کتاب تاریخ زمین لرزه های ایران (۱۳۷۰: ۵۶۲ پی نوشت ۳۸۳) این گونه آمده است: «حتی در بهترین شرایط دست یابی به منطقۀ رومرکزی این زمین لرزه و آمد و شد در درون آن دشوار است. در سوی شمال روستاهای آفنه سر، اندوار و آلاشت زمین چنان از بیشه های انبوه پوشیده است و سوی جنوب آن چنان دست نیافتنی و انباشته از زمین لغزه هاست که با نقشه های کاملاً ناکافی که در سال ۱۹۶۴ در دسترس بود تنها یک شکستگی عمدۀ گسلی از دیده ها پوشیده نماند.»

با اینکه در اثر وقوع زلزله تغییر در فعالیت دودخانی قلۀ دماوند ایجاد نشد اما در بیرون از گسترۀ اصلی زلزله آسیب ها گسترده اما کم شدت بود. این آسیب ها در سمت شمال غرب و جنوب شرقی کمتر از سمت شمال شرقی و جنوب غربی آن بود. گسترۀ آسیب ها تا پل سفید، شیرگاه، آلاشت و حوالی رودخانه کسلیان که چند خانه فرو ریخت گسترش داشت و در جهت مقابل در پُلور و فَشَم به چند خانه آسیب رسید و گنبد امام زاده هاشم (ع) در مسیر جادۀ هراز آسیب فراوانی یافت. « در بابل و آمل دکاکین و ادارات چند روز تعطیل شده بود و مردم شهر به صحرا رفته در آنجا چادر زدند.» (مهجوری؛ ۱۳۴۵: ۳۷۰) در قائمشهر و ساری چند خانۀ نوساز صدمه دیدند و در بابل مهار ضربدری یک مخزن آب فرو نشست و از هم جدا شد.

خاطره از یکی از شاهدان عینی حادثه

بزرگترین حادثه غیر مترقبه ۱۰۰ سال گذشته منطقه بندپی، حادثه ی مهیب و خسارت بار زمین لرزه ای است که در تاریخ ۱۲ تیرماه ۱۳۳۶ در روستاهای ییلاقی و کوهستان های بندپی رخ داده و تلفات جانی و مالی بسیار زیادی به بار آورد. توضیحات کامل زلزله سال ۱۳۳۶ به همراه مصاحبه اختصاصی با حاج علی اکبر کیانی (مسئول ایل فیروزجاه و رسیدگی به زلزله زدگان در آن سال)

کانون این زمین لرزه روستای سنگچال بود که بر اثر آن، خسارت های بسیار زیادی را به مناطق بالادست بندپی زد که بیشترین خسارت های آن متوجه روستاهای نشل، گریوده، ورزنه و… بوده است. 

علاوه بر ییلاق های بندپی، در مناطقی از آمل و سوادکوه که از طرف ییلاق ها به بندپی متصل هستند، این زلزله خسارت هایی را وارد آورد و موجب تلفات جانی و مالی بسیار زیادی در سطح این مناطق شده است که در چند روستا تلفات سنگینی را در بر داشت.

حاج علی اکبر کیانی حاجی، یکی از شاهدان عینی این حادثه در یادداشت‌های خود می‌نویسد: زلزله ساعت چهار و نیم صبح در شمال ایران مخصوصاَ در قسمت کوهستان نزدیک به دماوند و اطراف آن به وجود آمد و ییلاقات بندپی و آلاشت سواد کوه و دور و اطراف آن به کلی منهدم شد. تلفات جانی و خسارات مالی زیاد به بار آورد.در آن زمان ریاست و سرپرستی ایل فیروزجاه را داشتم و مسئولیت کارهای عمومی آن با من بود. بنده هم آن چه وظیفه‌ ام بود انجام می‌ دادم. به شیر و خورشید سرخ ایران متواتر نامه نوشتم و به مسئولین دیگر هم اطلاع دادم. این حادثه بزگترین حادثه زمان ما بود که طبیعت چنین بلایی را بر سر مردم آورد.

کمک‌های اولیه و دفن اجساد به قدر ممکن و عرف در روستاها انجام دادیم و در روستاهای دور دست خود اهالی همت کردند و عمل خاک سپاری انجام شد و مکاتباتی با دوایر دولتی و شیر و خورشید سرخ ایران کردیم.

«خسارات مالی این زلزله به مرور جبران شد لکن ییلاقات به صورت متروکه در آمد چون در دهات و قصبات جاده اتومبیل رو وجود نداشت فقط جاده منحصر به شهرستانها بود همه خدمات می بایست به وسیله اسب وقاطر انجام می گرفت که بیشتر ساکنین قدرت و توان آن را نداشتند».

گفته ها و دست نوشته های علی اکبر کیانی حاجی

بزرگترین حادثه و رویداد غیر مترقبه که در زمان ما به یاد داریم زلزله بزرگی در تاریخ دوازدهم تیرماه سال یکهزار و سیصد و سی شش شمسی است که در ساعت چهار و نیم صبح رخ داده است که شرحش بسیار مفصل است فهرست وار و خلاصه به شرح آن می پردازم.

این زلزله عظیم در ییلاقات بندپی و آمل و سوادکوه موجب تلفات جانی و مالی زیادی شده است که در هر روستا پنج نفر ده نفر کمتر و بیشتر تلفات بسیار سنگینی دربرداشت.

در روستای انیجدان اینجانب علی اکبر کیانی و مرحوم میرزا علی آقا کاظمی و عده از فامیل ها رفتیم عده بیست و هشت جنازه از زیر آوار و خاک بیرون آوردیم از زن و مرد و کودک که همه را به خاک سپردیم.

خاک سپاری با کمی آب شستن اموات و تهیه پارچه برای کفن و کندن قبر در خاک سنگی کوهستانی با بیل و کلنگ چه مشقتی را دربرداشت که امکان نوشتن آن نیست مخصوصا تهیه کردن چلوار و کرباس خانه به خانه گشتیم با چه زحمت های زیاد اجساد را به خاک سپردیم.اینجانب علی اکبر کیانی در آن سال مسئول و سرپرست ایل فیروزجاه بودم و آسیب دیده های روستاهای هم جوار هم به اینجانب مراجعه می کردند از روستای امامزاده حسن سر حد بندپی تا بالاکوه و اطراف همه به اینجانب مراجعه داشتند و اینجانب متواتر از وضع و اوضاع منطقه به مقامات دولتی و شیر و خورشید سرخ ایران می نوشتم.

روستایی نبود که تلفات جانی و خسارت مالی نداشته باشد و عمده تلفات روستاهای ییلاقی به شرح زیر است:

روستای سنگچال: یکصد و چهارده نفر ـ روستای نشل: چهل نفر ـ روستای گریوده و ورزنه: بیست و دو نفر بیشترین تلفات جانی را داشتند.

بقیه روستا ها پنج نفر دو نفر کمتر و بیشتر تلفات جانی داشتند خسارت مالی صدی هشتاد از لحاظ ساختمانی و غیره به کلی از بین رفت و لوازم زندگی و خواروبار همه در زیر آوار و خاک از بین رفت و ساکنین با وضع پریشانی در مضیقه بودند با پیگیری های زیاد بعد از پانزده روز اکیپی از بابل به سرپرستی مرحوم حاج عباس کرباسی به ییلاق حاج شیخ موسی آمدند مقداری خواروبار قند و چای و برنج و پتو آوردند بین آسیب دیده ها تقسیم کردند و پزشکیاری را به همراه خود آوردند، پدر آقای دکتر جمشید مسلمی بود.

این پزشکیار خیلی به داد مجروحین و مصدومین رسید متعاقب آن دو اکیپ دیگر بعد از یک ماه آمدند برای خرابی ساختمان ها مقداری کمک های نقدی نمودند که افاقه برای ساکنین ییلاق شده است و ییلاقات به صورت متروکه و خرابه و فراموش شده درآمده است.

وسیله ایاب و ذهاب به وسیله اسب و قاطر بود که به زحمت صورت می گرفت این وقایع و رویداد در زمان ما بزرگترین پیشامد در بندپی و ییلاقات بوده است و این زلزله در قشلاق هم خسارات زیادی را به بار آورد که به تدریج این خرابی مرمت گردید .

شرح و تفصیل این زلزله خیلی مفصل است که اینجانب در تاریخ و رویداد حضرت حاجی شیخ موسی رحمت الله علیه نوشته ام و در این دفتر به خلاصه آن پرداختم چون شرح کامل این زلزله خود یک دفتر کامل است.

برخی از منابع تاریخی و نوشته های روزنامه های سال ۱۳۳۶ :

منطقه بندپی از سه بخش عمده دشت، جنگل و کوهستان تشکیل شده است که بخش کوهستانی آن رأس هرم بندپی را می سازد که خود به دو بخش عمده علیا و سفلی تقسیم می گردد.

در بخش سفلی ییلاق شیخ موسی و انیجدان را می توان به عنوان روستای شاخص و در بخش علیا روستاهای نشل، گریوده و ورزنه را به عنوان روستاهای شاخص نام برد.

مردم روستاهای گریوده و ورزنه و نشل در فصل های سرد سال به مناطق دشت کوچ می کردند و در روستاهای امامزاده عباس، ناریوران، صورت، احمدکلا و … ساکن می شدند.در پایان فصل سرمااز مسیر گلوگاه، سجروپه، سماکوش محله، اتراسول، شیخ موسی، نسیه و آب بندان به گریوده می رفتند و در سایه شغل کشاورزی و دامپروری از آب و هوای خوب منطقه بهره مند می شدند و در کنار هم با انس و الفت زندگی می کردند تا اینکه در سحرگاهی در روز ۱۲ تیر ۱۳۳۶ زمین به خود لرزید و خواب شیرین صبح گاهی را از چشمان مردم بالا کوه برید و این روستاهای قشنگ و با صفا در هم پیچید و زندگی شاد مردم در کشاکش زلزله ای مهیب با غم و اندوه همراه شد.

تا جایی که تقریبا هر خانواده ی این روستاها در غم از دست دادن عزیزی به سوگ نشست.

عمق فاجعه به حدی بود که رساندن هر گونه خبر تأسف آور برای بخشداری و فرمانداری شهر آن هم با پای پیاده و ترس از جانوران وحشی و عبور از رودخانه پر آب سجرو به خودی خود کاری بس مشکل بوده است. حتی شاهدان عینی می گویند این زمین لرزه ۱۰۰ پس لرزه به همراه داشته است و هر گونه آسایش و آرامش را از مردم سلب کرده بود.

منطقه پر از گرد و غبار و پر از آه و ناله زنان و کودکان بود که از همه جا به گوش می رسید.

بنا به اطلاع موثق از مرکز اطلاع رسانی وقت بیشترین خسارت های جانی و مالی را در این حادثه قریه نشل، گریوده و ورزنه و همچنین سنگچال، شیخ موسی و انیجدان دیده است.

در قریه سنگچال و توابع تلفات جانی ۱۳۳ نفر، مجروحین ۲۶۰ نفر / تلفات احشام جمعا ۱۵۰رأس

اما در ییلاق بالاکوه بندپی: گریوده، نشل، ورزنه، انیجدان و شیخ موسی تلفات جانی جمعا حدود ۲۲۰ نفر، زخمی شدگان بیش از ۴۰۰ نفر و خانه هایی که با خاک یکسان شده بود بیش از ۱۳۰۰ باب و تلفات احشام از چند هزار هم متجاوز بوده است.

درمانگاه بندپی در زلزله سال ۱۳۳۶

در همین اوضاع درمانگاه گلوگاه بندپی که درسال ۱۳۲۶ یعنی ۱۰ سال قبل از وقوع زلزله تأسیس گردیده بود، بر اثر وقوع زلزله تخریب و کار امدادرسانی و درمانی به مجروحین مشکل شده بود و حتی دانشمندان و محققین ژاپنی، زلزله بالاکوه بندپی به قدرت ۷٫۳ ریشتر را در ردیف زلزله های بزرگ جهان ثبت نموده اند. 

در زمانی که زمین به مانند گهواره می لرزید و دیوارهای کوچک گلی درهم می ریخت و خبر این واقعه مهم به بندپی و بابل رسید، از روی حس همدردی شخصیت هایی برجسته از بندپی و بابل همچون آقایان نورالدین علامه زاده و حاج آقا فیروزی با کمک جمعیت هلال احمر، ژاندار مری و تعدادی از خیرین بابل و بندپی با تجهیز چادر، پتو و مایحتاج ضروری مردم با چند دستگاه کامیون چوب کش از بابل به ایستگاه گنج افروز که آخرین ایستگاه ماشین رو بابل بود با بسیج محلی وسایل را به سمت مناطق آسیب دیده حرکت دادند.

ضمنا دلاور مردان محلی به محض وقوع حادثه و بسیج محلی به کمک آسیب دیدگان خود شتافتند که عمق فاجعه به حدی بود که جواب گوی حادثه دیدگان نبوده و مردم منطقه منتظر کمک رسانی از شهر بودند اما تیم پزشکی و امداد رسانی دربین راه، اعانه را تقسیم نمودند و به مجروحین و زخمی شدگان کمک درمانی می نمودند.

امداد رسانان برای رسیدن به مناطق آسیب دیده از راه سجروپه و گذر از صخره ها و نامساعد بودن وضعیت هوا تا آخرین روستاهای نشل و گریوده و ورزنه و توابع حدود ۱۴ روز به طول انجامید که به علت طولانی بودن بعد مسافت راه متأسفانه نیمی از آسیب دیدگان منطقه بالاکوه از امکانات رفاهی و درمانی بهره نبردند.

زمانی که زمین مانند گهواره می لرزید، دیوارهای کوچک گلی در هم ریخت و چه افرادی که در زیر آوارها دفن شدند و چه فراوان امیدها در زیر آوارها پنهان شد و چه بسیار آبادی های کوچکی که آرامش خود را از دست داده است و چه چشمه ها و رودهایی که مسیر خود را عوض کرده است، بازگشت همه چیز به حالت اولیه امری محال به نظر می رسد.

آری! هیچ کمک و قدرتی نخواهد توانست سکوت ایوان های کوتاه و خانه های روستانشینان و صفای مزارع روستاهای اطراف دهکده را به حالت قبل از زمین لرزه برگرداند، ضمنا روستای چرات که در قسمت شرقی روستاهای گریوده و ورزنه قرار داشته و از توابع منطقه سوادکوه و آلاشت بوده است، بر اثر وقوع زلزله تلفات مالی و جانی سنگینی داشته است. 

یکی از خیرین بابل به نام آقای حسین یزدانی که چراتی الاصل بوده مبلغ ۱۰ هزار تومان به آسیب دیدگان قریه چرات کمک نموده است.

پس از گذشت ۱۴ روز عملیات کمک رسانی به آسیب دیدگان بالاکوه، آقای نورالدین علامه زاده (یا امرالله زاده) از ساکنین بندپی و از طایفه قاسمی تبار گریوده و سردبیر روزنامه اعتراف وقت، پیامی به مردم بندپی و آسیب دیدگان زلزله فرستادند:

" از روی حس همدردی با هم بستگان مقیم بندپی و بالاکوه ناگریز به تجهیز دستی برای مداوای مجروحین و کمک به آسیب دیدگان راهی منطقه زلزله شدیم که از طریق خبرنگاران با تهیه و تنظیم خرابی ها نتایج کمک ۱۴ روزه به آسیب دیدگان را به اطلاع شما رساندم.

خود را موظف دانستم که همواره در کمک و مساعدت به همنوع و برادران و خواهران آسیب دیده و ماتم زده پیش قدم باشم و درود بی پایان خود را بر روان درگذشتگان این واقعه تأسف انگیز نثار کنم و تسلیت می گویم و در برقراری مراسم تسلیت شرکت نموده ام. "

حاج شیخ «حسین سلیمان تبار نشلی»  از نویسندگان دیار سرسبز مازندران از حادثه زلزله سال ۱۳۳۶ اشعاری سروده است: 

به خواب نوشین بودند / همه کهان و مهان

زمین چنان لرزه شد / که ناید اندر بیان

فغان و آه و فسوس به کوه دشت و دمن / …………..

به ساعت هشت و نیم آمده ام در نشل /  به چشم خود آن زمان به گورستان محل

بدیده ام محشری همه پریشان ملل /  بگفتند نیست مگر این جزای عمل

به پیش هر ناظری جوانشان بر کفن /  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

به قلب مجروح خود پی سلیمان تبار /  رمق نشو و بنگر حوادث روزگار

راضی و تسلیم شو به امر پروردگار /  راضی و تسلیم شو به امر پروردگار